غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

634

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خدمت والد بزرگوار بسر ميبرد و آن حضرت بولد نامدار لوازم اشفاق بجاى ميآورد اما بانوى عظمى گوهرشاد آغا مزاج شريف خاقانى را به حال خود نمىگذاشت و پيوسته در باب قبح اعمال شاهزاده سخنان بعرض ميرسانيد لاجرم پادشاه چشم ميرزا محمد جوكى را در امور ملك و مال دخل نميداد و حال آنكه برادر زادگانش ميرزا علاء الدوله و ميرزا عبد اللطيف در غايت اعتبار و اقتدار اوقات ميگذرانيدند بنابرين مقدمه لشگر حزن و اندوه بر شهرستان بدن شاهزاده تاختن آورد و امراض متضاده عارض ذات شريفش گشت و با وجود اين حال از غايت غيرت خود را نمىانداخت و دايم در محفه نشسته در در اطراف ديار خراسان سير ميفرمود تا در شهور سنه 848 بنواحى سرخس مرغ روحش از قفس قالب پرواز كرد و با عندليبان چمن قدس دمساز شد حضرت خاقان سعيد از استماع آنواقعه هايله بغايت مضطرب گشت و آخر الامر دست در دامان شكيبائى زده كلمه انا للّه و انا اليه راجعون بر زبانش گذشت و نعش شاه‌زاده را از سرخس بهراة آورده در گنبد مدرسه مهد عليا گوهرشاد آغا در جوار برادرش ميرزا بايسنقر دفن نمودند و امراء عظام بموجب فرمان خاقان جم احتشام ولاياتى كه سيورغالش بود در ميان اولادش ميرزا محمد قاسم و ميرزا ابا بكر قسمت فرمودند . گفتار در بيان مخالفت ميرزا سلطان محمد نسبت بفرمانفرمائى آفاق و نهضت رايات نصرت آيات بولايات فارس و عراق مورخان پسنديده اخلاق و مستخبران موفور الاستحقاق صحايف اوراق را به اين نقوش آراسته‌اند كه چون فارس مضمار تهور سلطان محمد بن بايسنقر در مملكت عراق بر سرير سلطنت متمكن گشت خلق بسيار از اطراف بلاد و امصار بر درگاه شاهزاده عالى مقدار جمع آمدند و مدخل آنخسرو دريا دل بخرجش وفا نكرد بنابر آن بعضى از مردم فتان بعرض رسانيدند كه ضعف شيخوخت بر مزاج همايون حضرت خاقانى مستولى گرديده و قوى بمرتبه ضعيف شده كه آن حضرت را مجال حركت نمانده فرصت غنيمت بايد شمرد و بلدهء اصفهان و شيراز را بتخت تصرف درآورد و حال آنكه در آن زمان حكومت اصفهان تعلق بامير سعادت خاوند شاه ميداشت و ميرزا عبد اللّه ولد ميرزا ابراهيم سلطان در شيراز علم حكومت ميافراشت القصه ميرزا سلطان محمد سخنان فتنه انگيزان عراق را قبول نموده بيك ناگاه بر اصفهان تاخت و امير سعادت را گرفته مقيد و محبوس ساخت و اموال بسيار از آن ولايت حاصل كرده بسپاهيان بخشيد و يورش فارس را پيش نهاد همت بلند نهمت گردانيد ميرزا عبد اللّه چون قوت محاربت نداشت درواز هاى شيراز مضبوط و محفوظ كرده قاصدى همعنان برق و باد بدار السلطنه هرات فرستاده